تبليغاتX
راست پنجگاه
 

کپی برابر اصل نیست

کنسرت گروه موسیقی دستان با صدای سالار عقیلی امشب به پایان می رسد.

نکات قابل توجه ژست های ظاهری سالار عقیلی که گویی روزی ۲۰ دفعه سی دی های تصویری شجریان و شهرام ناظری را نگاه کرده؛البته فکر کنم عقیلی به صورت صامت فیلم ها را نگاه کرده است!

نکته جالب تر اینکه تصنیف "حال خونین دلان" ساخته سعید فرج پوری ،اینقدر ریتمیک و هیجانی بود، بر خلاف ساخته محمد آذری با تنظیم"مجتبی میرزاده "و صدای افتخاری ،که اصلا نفهمیدیم "حال خونین دلان که گوید،باز"؟

جالب ترین موضوع اینکه بواسطه افت شدید اجرای صحنه ای در چند ماه اخیر ،کنسرت با استقبال خوبی مواجه شده است؛یعنی در شهر بی رقیب ،حتی اگر سوارکار ماهری نباشی،باز برگ برنده دست توست........

 این کنسرت ۲۸ تا ۳۱ تیرماه در کاخ نیاوران برگزار می شود.

 

+ نوشته شده توسط آمن خادمی در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 3:15 |

 

در نشست وبلاگ نویسان موسیقی با گروه دستان اعلام شد

 

از حاشیه دوری و به موسیقی بپردازیم

 

گروه موسیقی دستان

 

 دروانفسا و آشفتگی موسیقی باید از حاشیه هنر بپرهیزیم و به خود هنر بپرهیزیم.

سعید فرج پوری در نشست گروه دستان با وبلاگ نویسان موسیقی با بیان این مطلب گفت :راه انداختن این بحث که هنرمندان برای ارئه کارهای خوب و تاثیرگذار باید هر روز با هم در اراتباط باشند،به معنای نفی دیگران است و نوعی نسخه پیچیدن محسوب می شود.

این کمانچه کش  افزود:ما الان در دوره قاجار زندگی نمی کنیم که بتوانیم هر روز همدیگر را ببینیم. در عصر کنونی ارتباط داشتن خیلی سخت و دشوار شده است.

در ادامه حمید همین بحث متبسم گفت:پیوند بین اعضای گروه "دستان" خیلی عمیق است و به جرات می توان گفت این گروه از تمام موزیسین هایی که در یک شهر زندگی می کنند ،بیشتر با یکدیگر در اراتباطند.

این آهنگساز و نوازنده تار خاطرنشان کرد:کار گروه مهمترین ملاک برای قضاوت است.همچنین ارتباط فکری چنان در این گروه عمیق است که دیگر مسافت دور به چشم نمی آید.

وی افزود:به فرض مثال آلبوم "شوریده" در مدت زمان چهار ساعت ضبط شده است و در این مدت کم به علت هماهنگ بودن نوازنده کار قابلیت درآمدن به صورت سی دی را داشته است.

همچنین پژمان حدادی ،نوازنده تمبک و پنداریک،گفت:خوشبختانه این دوری راه دید جهانی تری به موسیقی خاص گروه دستان داده است.

حمید متبسم در ادامه این نشست که با حضور جمعی زیادی از وبلاگ نویسان موسیقی برگزار شد،در پاسخ به این سوال که آیا گروه دستان با نوآوری ها درون گروهی سطح موسیقی خود را پایین نیاورده است،گفت:این نظرات نسبی است ؛البته دنیا امروز ما طلب می کند که شنوده را با خود دخیل کنیم .

سالار عقیلی ادامه داد:گروه موسیقی دستان موسیقی ایرانی را جهانی کرده است و اتفاقا با چنین کارهایی به تعداد مخاطبان خود افزوده است.

این خواننده با اشاره به اینکه موسیقی اصیل رو به نابودی است ،خاطرنشان کرد:اگر بخواهیم تعصب بیش از اندازه نشان دهیم ،همین چهار جوان علاقه مند به موسیقی ر نیزا از خواهیم داد.

حمید متیسم تصریح کرد: ما در ایران ضعف کنسرت رفتن داریم و اگر می بینیم که مخاطبان ما مانند دوره استاد پایور و یا استاد ظریف نیستند به علت نداشتن فرهنگ کنسرت رفتن است نه پایین بودن موسیقی گروه و یا نوازنده ها.

در پایان این نشست بهنام سامانی درباره ساز عودو و ضربانگ گفت :این ساز محصول 20 سال تلاش و تحقیقات من است که انرژی خاص خود را دارد.متاسفانه چندی پیش کسی در ایران ادعا کرد که شش ماهه چنین سازی ساخته است و محصول 20 سال تلاش ما به هدر رفت و به کام دیگری صادر شد.

 

گروه موسیقی دستان از 28 تا 31 تیرماه در کاخ نیاوران به اجرای کنسرت می پردازند.

http://artmusic.ir/News/Show.asp?Id=9132


 

+ نوشته شده توسط آمن خادمی در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 و ساعت 16:0 |

 

مرکز موسیقی صداوسیما در یک نگاه؛

 

کوتوله پروری درقلعه حیوانات

 

حکایت از آنجا شروع می شود که به قول حافظ شیرین سخن"خلوت دل می شودجای صحبت اضداد ". این  وصفی کوتاهی است از مقوله"کوتوله پروری" مسئولان صداوسیما و یا همان رادیو و تلویزیون سابق؛یعنی همان رسانه به قول معروف "ملی" که بودجه چندین هزار نفری خود را از جیب  مردم تامین می کند، در مقابل ذهن فرزاندان همین مردم را  از فرهنگ سازان و بنیانگذاران فرهنگ ایران زمین  تهی و از تفکرات سطحی و آبکی انباشته می کند.

 

بله! این رسانه یک روز قرار بود صدای مردم باشد ؛چرا که به واسطه صدای مردم نبودن ،تولدی دیگر برایش رقم خورد.حال بر سر این "صدای مردم" چه آمده که بعد از مدتی "یکصدایی" می شود  و چنان هم بر این موضوع تاکید می کند که دیگر به اشعار احمد شاملو،اخوان ثالث ،فروغ فرخزاد ،فریدون مشیری و.....مجوزنمی دهد و صدایی به جز خواننده های دربار از آن به گوش نمی رسد و برای نام بردن بسیاری از نویسندگان و متفکران ما چون "صادق هدایت" مجازات پیش بینی نشده در نظر می گیرد،خود جای بس تامل دارد.

 

حکایت جامعه ما و "قلعه حیوانات"

حکایت جامعه ما به واقع به داستان "قلعه حیوانات" نوشته "جرج اورول" شباهت تام دارد."باکسترها" زیادند، اما ساکت و کاری.این قشرعظیم با هر بادی به این طرف و آن طرف می روند  و آخر سر خوراک سگ ها می شوند .کم اند، ناپلئون ها که با هزار ترفند و نیرنگ  در راس امور واقع می شوند و هر روز قانونی از قوانین روز نخست کم و یا قانونی به نفع خود صادر می کنند.

در این شرایط است که "اخوان ثالث" دل آزرده فریاد می زند؛من اینجا بس دلم تنگ است/ و هر سازی که می بینم بد آهنگ است/ بیا ره توشه برداریم / قدم در راه بی برگشت بگذاریم/ ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است....

 

در این شرایط است که هنرمندان واقعی که دنیایی از تفکر و فلسفه را با خود دارند،کنج عزلت می گزینند یا راهی دیار غربت می شوند،اما  اغلب  هردو قشر درنقطه سکوت و دلتنگی هایشان مشترک اند؛چرا که به گفته مشکاتیان، گاهی اوقات راز ماندگاری در حضوری کمررنگ تر است .سکوت هم ریتم دارد ،هم میزان و هم سر ضرب.

از طرف دیگر"سایه" به یاد آنهایی که دور از وطن هستند،می سراید:"چه غريبانه تو با ياد وطن مى نالى / من چه مى گويم كه غريب است دلم در وطنم"....

اداعای پیغمبری و خدایی

بر گردیم به موضوع اصلی که صداوسیما هر آنکه  یک شبه شاعر و یک شبه آهنگسازمی شود را اجر و قرب دوصد بیشترمی نهد ازکسانی که برای ماندن وریشه دواندن فرهنگ این جامعه خون جگر خورده اند؛چرا که دسته دوم به قول پرویز مشکاتیان می دانند که  هدف هنر تعالی تبار انسان است.هدف هنر متعالی کردن انسان است نه متواری کردن انسان.هدف هنر وارستگی بخشیدن به انسان است نه وابستگی.هدف هنر ایثار است نه اغفال.

 زمانی که هنرمند می بیند که شرایط اینگونه نیست تنها راه این است که کنار بنشیند یا به دیار غربت بشتابد.در این میان جا برای کوتوله ها بازتر می شود ودر نبود بزرگان ادعای پیغبری می کنند و چندی بعد ادعای خدایی...

 

حال با خودمان صادق باشیم و به دور از جنجال رسانه ایی و تعصبات قبیله ای بگوییم ، مرکز موسیقی صدا وسیما در این سه دهه چه گلی به سر هنرمندان و هنر موسیقی این جامعه زده است؟

 آیا غیر از این است که رییس شورایی موسیقی سابق آن در تقابل "سنت و مدرنیته" مانده و یک قدم به جلو و 10 قدم به عقب برمی گشت؟

آیا غیر از این است که ذهن معاون همین رییس هنوز در اندیشه های موسیقی 40 سال گذشته سیر می کند و به این موضوع واقف نیست که موسیقی پاپ ضربان شرایط حال جامعه است؟

آیا غیر این است که این مرکزچنان کاروانسرای دوران صفویه شده که هر کس تنها بر اساس رابطه  فامیلی نه ضابطه حرفه ای ، آنجا خمیه می زند ؟ آیا غیر از این است که مجریان این رسانه فراگیر اشعار حافظ و سعدی از روی کاغذ و پر از غلط  می خوانند؟آیا غیر از این است ثمره فعالیت مرکز موسیقی صداو سیما با آن همه شواری  شعر و آهنگسازی و هزار اسم رنگارنگ دیگر در نهایت به چندین برنامه مناسبتی ختم شده است؟ واصل فراموش شده همان موسیقی است!

فرق معمار و آهنگساز

یک زمان شما با یک معمارناآگاه روبه رو هستید که اگر خیلی نابلد باشد در نهایت به فروپاشی یک ساختمان منجر می شود؛ اما آهنگساز و فرد ناآگاه در حوزه مدیریت هنری با یک نسل و ملیون ها جوان سرو کار دارد که کوچکترین خطایش ضربه غیر قابل جبرانی بر جای می گذارد و یک نسل  نه یک فرد را مسموم می کند...

 

مسئول و مسئولیت پذیر

در این شرایط چه باید کرد؟مسئول کیست و مسئولیت پذیر چه کسی؟

مسئولیت عمده بر گردن همان هایی که با خون جگر سرودند،خواندند و ساختند.اکنون هم  با "بال شکسته پر کشیدن هنر است".

خوشبختانه این حضور با به صحنه آمدن گروه عارف به سرپرستی "پرویز مشکاتیان "،بازگشت  محمدرضا لطفی و دایر کردن مکتب خانه میرزا عبدالله و.... روز به روز پررنگ می شود،اما هنوز فرسنگ ها راه بی آب و علف و پر از سنگلاخ تا جاده هموارمانده است!هنوز هم چهره ایی چون محمدرضا  شجریان  به جای تربیت نسل آوازه خوان به پرورش انگور می پردازد.هنوز پدرخوانده یا "ابرهنرمند"ی پیدا نشده که گروهی تاثیر گذار نه تاثیر پذیر بنا نهد که به دور از حسادت ها و تفاوت دیدگاهی معمول مدیریت کند و موسیقیدان تربیت ........

ومسئولیت  مهمتر به عهده متولیان فرهنگی  است.هنوز جای خالی یک برنامه مجزای موسیقی  نه برنامه ای که خواننده ای"لب"بزند،در صداوسیما وجود دارد.هنوز از موسیقی به عنوان ملات میان برنامه ها استفاده می شود!جوان که اکنون 30 دارد و سال 1357 در دو سالگی به سرمی برد،هنوز فرق سه تار و آکاردئون را نمی داند.هنوز صدای خواننده محبوبش را باید با نمایی از گل و یا فواره ببیند و متاسفانه چنان به مسئله عادت کرده است که گر غیر از این باشد تعجب می کند.

طی این سه دهه هنوز وزات فرهنگ وارشاد نتوانسته ازپس برنامه ریزی اجرایی دوارکستر سمفونیک و ارکستر ملی برآید وحتی از کاشته های دیگران استفاده کند؛حال اینکه خود بکارد تا آیندگان بخورند، جای خود دارد.......

با این توصیف باید یاداشت را با این شعر به پایان ببریم که "اسرار ازل را نه تو دانی و نه من/وین حل معما نه تو خوانی و نه من/ هست ازپس پرده گفت و گوی من وتو /چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من.........

http://artmusic.ir/news/show.asp?CC=28&Id=8980

 

+ نوشته شده توسط آمن خادمی در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 16:30 |

 

یار شاطر یا بار خاطر؟

"همه می آیند تا یار شاطر باشند نه بار خاطر!" این صحبتی بود که محمد حسین همافر در جلسه معارفه خود در واپسین روزهای اردیبهشت سال 1383 به خبرنگاران می گوید.اکنون هم رییس جدید با بیش از 25 سال خدمت در عرصه داخلی و خارجی و به گفته خودش با تمام توان آمده است و با چشم باز آمده تا در ادامه صحبت های دکتر همافر" یار شاطر" باشد.


انتصاب محمدحسین ها


حال هم محمد حسین همافر رفته و محمد حسین احمدی آمده است .ظاهرا مثل اینکه انتساب  "محمد حسین ها" تازه شروع شده و بقیه محمد حسین ها باید به یکدفعه ای منتظر پستی جدید باشند؛ خیراست "انشاالله".... .


آمدن محمد حسین همافر در همان ابتدا به ساکن با زمزمه های زیادی مواجه شد؛چرا که کمتر از یک سال و نیم به پایان کابینه سید محمد خاتمی مانده  و ضرباهنگ تند روزهای پایانی عمر یک دولت هشت ساله  آنچنان  گوشخراش بود که  پذیرفتن مدیریت در هر بخشی حکایت از بی تجربگی شخص می کرد.در این چند صباح باقی مانده باید نتایج جمع می شد و ایدوئولوژی و جهان بینی دولت ثابت تر!اما گویی موسیقی این مرغ که هم در عروسی سرش را می برند و هم در عزا چنان سه دهه پیش به مرحله جمعبندی و شناخت نرسید و در همان حاشیه همیشه باقی ماند ونماندنش در دایره تکرار حاشیه  آرش و هماوردی دیگرطلب کرد.


اما همافر نه کسی بود که میز مدیریت را لمس نکرده و عقده داشته باشد و نه کسی که به مسئولیت های آن واقف نباشد؛ چرا که وی همان مدیر کل ارشاد استان فارس بود که در کنسرت گروه "شمس" به علت بالا رفتن صدای خواننده خانم گروه با استیضاح تربیون نماز جمعه وامام جمعه قرار گرفت.و اوضاع چنان بالا گرفت که وی عطای این پست را به لقایش بخشید.


مدیر یا سوپر من


وی در همان ابتدا جلسه معارفه گفت":بال های پرقدرت سیاست برای شانه های هنری سنگین  است"؛ آخر اینجا ایران است و در خطه جهان سوم و به گفته نظریه پردازان کشورهای در حال توسعه قرار گرفته است.همافر در عین حال که  از یار شاطر بودن و نه بار خاطر بودن مدیران می گوید،بر این اصل تاکید می کند:"یک رییس فقط یک رییس است نه یک سوپر من".


بلاخره حوزه بلاتکلیف هنر موسیقی در کابینه نهم با آمدن مدیری که قبلا مدیرکل آموزش و توسعه فعالیت های هنری وزرت ارشاد ،قرار است از بی برنامه گیری بیرون آید.بی برنامه گی به این علت که متولیان در راس کابینه جدید به طور معمول از طرح هایی تنها مدیر بازمانده  دولت خاتمی حمایت  نباید حمایت کنند و اصل تغییر کابینه به همین سیاست جهان سومی برمی گردد!


همافردر زمان مسئولیت خود دانشجوی "پژوهش هنر" بود.بیش از دو سال است که به سمت مدیرکل دفتر امور موسیقی ارشاد منصوب شده که در این مدت بیشترین فراز فرودهای مربوط یه مسائل اجرایی موسیقی رخ داده است . تغییر"مرکز موسیقی" به "دفتر موسیقی" ،برگزار نشدن جشنواره موسیقی جوان ونواحی ،پیچیده تر شدن مراحل صدورمجوز برای آلبوم و کنسرت،کمبود بودجه و نپرداختن مطالبات هنرمندان ، اختلاف با انجمن موسیقی و ....از مهمترین رخدادهای این دوسال بوده است .


آشفتگی این دفتر در بیست و یکمین جشنواره موسیقی فجر چنان مشهود بود که یک هفته مانده به اجرای جشنواره نشست مطبوعاتی با حضور همان افراد تکراری و مواجب بگیر دولت برگزار شد.حتی اختلاف میان اعضای خود مرکزموسیقی یا همان دفتر موسیقی شب  اجرای ارکستر ملی مشخص شد ؛به گونه ای خود همافر به اجبار بلیت های اهدایی خود را به خبرنگاران داد.اما باز هم ردیف 13 به اسم خبرنگار بود و کام خویشاوندان کدخداها و قبیله های پرزورتر... .


مدیرموسیقی و دکترای جغرافیای شهری


اکنون محمد حسین احمدی با سابقه مدیریت در بخش اموزش و توسعه با داشتن مدرک دکترای "جغرافیای شهری" کشور هندوستان آمده است ؛البته ببخشید با چشم باز و بر خلاف همافر که با نگاه تردید آمیز آمده بود !


او می داند:هنر موسیقی بی واسطه ترین هنر است و بالاترین درجات آزاد اندیشی و آرمان طلبی را در خود دارد به همین میزان تعامل و برقراری ارتباط با آن ها ظرفیت های مدیریتی مضاعف می طلبد.


محمد حسین احمدی همچنین می داند:هنر و هنرمند به دلیل فراخ اندیشی و تکلف ناپذیری و دوری از تکرار بسیاری از قوانین خشک اداری را تحمل نمی کند . وی چنان همافر می داند که  اگر مطالبات هنرمندان برآورده نشود آن ها سکوت خواهند کرد و جهان و زندگی بدون صدا زیبا نیست!


ما هم به گفته محمد سریر نامه نانوشته را از پیش نمی خوانیم و می گوییم: چه خوب مدیری که بر خلاف سران قبیله به دنبال جنگ و جدال نیست.چه خوب مدیری که به اصل فراموش نشدنی دولت هخامنشیان پی برده که در سایه  آرامش است که تمدن پیشرفت می کند ؛یعنی همان حرفی که "ویل دورانت" در مقدمه کتاب"تاریخ تمدن" می آورد که"تمدن یک سازمان تشکل یافته اجتماعی آرام است ".


البته در پایان باید تاکید کرد "آرامش" به معنای واقعی کلمه مد نظر است  نه آرامشی که در سایه جبر و زور و هزار رنگ و لعاب تبلیغات تلویزیونی  و برنامه های وقت پرکن صورت بگیرد  ... .

http://artmusic.ir/news/show.asp?CC=28&Id=8808

+ نوشته شده توسط آمن خادمی در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 12:22 |