تبليغاتX
راست پنجگاه

علاقمندان كنسرت شجريان باز هم سرگردان و بلاتكليف!!

خبر برگزاري كنسرت محمد رضا شجريان چندي پيش از طريق يكي از خبرگزاري منتشرشد ؛البته خبر مربوطه از طريق سايت رسمي اين خواننده منتشر شده بود .

1- فروش بليت هاي اين كنسرت قرار بود از دوشنبه(6 خرداد) ساعت 12 آغاز شود كه زمان آن به ساعت 16 موكول شد.گويا بعضي از كاربران اينترتي ديروز موفق به خريد بليت شده اند و پول بليت ها از كارت آنها كم شده است اما ايميلي مبني بر خريد بليت دريافت نكرده اند.به هر حال سايت دل آواز زمان فروش كنسرت را به شنبه 11 خرداد موكول دانست.

2- مدير برنامه كنسرت شجريان كه هر ساله يكي از چهره هاي معروف و يكي از شاگردان ايشان بود در اين كنسرت گويي به فرد ديگر واگذار شده است .

3- بر اساس صحبت هاي اوليه با مدير برنامه هاي اين كنسرت،گويا آقاي شجريان در اين كنسرت براي همه خبرنگاران بليت ميهمان تدارك نديده اند و فقط بعضي از خبرنگاران مي توانند از اين سهميه استفاده كند.حال آنكه اين تفاوت بر چه اساسي است ،نمي دانم...

4- برگزاري نشست مطبوعاتي يكي از عرف هاي ديرينه اي كه به طور معمول پيش از برگزاري هر كنسرت انجام مي شود،اما گويا آقاي شجريان تا يكي دو روز قبل از برگزاري كنسرت در سفر هستند و امكان برگزاري اين نشست فراهم نيست.

5- به نظر مي رسد براي انجام اين كنسرت نوعي شتابزدگي وجود دارد كه به چه دليل است ،الله اعلم....

 

+ نوشته شده توسط آمن خادمی در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 13:29 |

 

گزارشي از فعاليت‌هاي بهروز مبصري، پژوهشگر، آرشيودار و نوازنده سه تار:

گنجينه‌هاي پراكنده

مفهوم آرشيو و آرشيوداري همزمان با ورود دستگاه‌هاي ضبط صوت يعني در دهه 1330 پديدار مي‌شود. بهروز مبصري از جمله هنرمنداني است كه نزد محمدرضا لطفي و مهدي كماليان ساز سه‌تار و تار را فراگرفته است. محل زندگي‌اش از سال 1363 در شهرستان ساوه است و به گفته خويش براي گردآوري يك آرشيو موسيقي در حيطه فرهنگ اصيل چه روز‌ها كه مسير تهران - ساوه در زماني كه اين جاده به <جاده مرگ> معروف شده بود را نپيموده و چه بهاي سنگيني به خاطر بعضي از آرشيوها نپرداخته است؛ هر چند از بهاي سنگين سخن به ميان نمي‌آورد.

با اين حال در خانه‌اش به روي علا‌قه‌مندان و هنرجويان موسيقي باز است و در حد بضاعت شاگرداني را تربيت كرده و آرشيو موسيقي‌اش را بدون ترس در اختيار نسل علا‌قه‌مند قرار مي‌دهد. ‌زماني از وي مي‌خواهيم براي مفهوم آرشيو در موسيقي تعريفي بگويد، سخن را اينگونه آغاز مي‌كند: لغت آرشيو لا‌تين است. در زبان فارسي به معناي گنجينه است. اين مفهوم از سال 1285 رايج مي‌شود؛ يعني از زمان ورود صفحات سنگي كه اغلب آنها در دست خانواده‌هاي اعيان و اشراف بوده است. ‌

سال1330 و پديد آمدن مفهوم آرشيو

مبصري در ادامه صحبت‌هاي خود اشاره مي‌كند كه حتي بعد از پديد آمدن صفحات سنگي ما، آرشيوي جمع نشده است. به گفته اين پژوهشگر، مفهوم دقيق كلمه آرشيو از دهه 1330 پديدار مي‌شود و تا قبل از آن از آرشيوداران خبري نبود. در اين زمان موسيقيدانان بزرگ زمان قاجاريه مرحوم و شاگردان آنها پير شده بودند. در اين شرايط عده‌اي به فكر توليد و ضبط موسيقي شاگردان پير برآمدند. ‌

وي در توصيف شرايط آن زمان به صداوسيما اشاره مي‌كند كه تازه شروع به كار كرده بود و در عرصه‌اي غير از فرهنگ اصيل و ملي فعاليت داشت. وي خاطرنشان مي‌كند: صداوسيما در آن روزها بيشتر بر مبناي توليد موسيقي روز به شيوه غربي كار مي‌كرد؛ در نتيجه موسيقي در حوزه فرهنگ اصيل به دست فراموشي سپرده مي‌شود. در اين شرايط عده‌اي معدود جمع شدند و با هزينه‌هاي گزاف آن دوره به ضبط موسيقي اصيل با هزينه شخصي پرداختند. ‌

آرشيو سنگي در اين سال‌ها در دست خانواده اعيان واشراف است؛ چرا كه اولين صفحه كه در ايران به فروش مي‌رسد دانه‌اي 15 تومان بوده است. وي در پاسخ به اين پرسش مبني بر چگونگي تفكر اعيان و اشراف براي جمع‌آوري آرشيو موسيقي مي‌گويد: در شرايطي كه قيمت صفحه‌هاي سنگي گران بود، فقط خانواده‌هاي اعيان و اشراف و موزيسين‌هايي كه در خدمت دربار و اشراف بودند مي‌توانستند آنها را تهيه و استفاده كنند. همچنين اين قشر باسواد بودند. به فرض مثال سيداحمد خان ساوه‌اي در خدمت خاندان مستوفي‌الممالك بوده است كه به دليل شش دوره نخست‌وزيري يكي از آرشيوداران بزرگ به شمار مي‌آيد؛ بنابراين، اين عده هم اشرف بودند و هم اشراف. ‌

بهروز مبصري كه در حال حاضر عضو شوراي مركزي صداوسيماي استان مركزي است، سير جمع‌آوري صفحات سنگي را طبق تحقيقات امير منصور 2000 عدد مي‌داند كه ممكن است رسد از 2000 عدد است، 100 هزار عدد تكثير شده باشد. وي در ادامه درباره اينكه اين صفحات سنگي اكنون در دست چه كساني هستند، اظهار مي‌كند: شهرام اعتمادي( 400 عدد)، آقاي حسني، امير منصور، آقاي عبدا... زاده در بروجرد (1000)، آقاي رفعتي كه شاگرد علي‌اكبرخان شهنازي و از محضر وزيري استفاده كرده است (1000)، ابراهيم گلشن و آقاي شادروان كه 3000 صفحه سنگي دارد كه بزرگترين آرشيو صفحه سنگي در ايران است. البته آرشيوهاي پراكنده نيز در خانواده‌هاي مختلف وجود دارد. ‌

وي كه اولين گروه بانوان موسيقي در سطح استان مركزي را راه انداخته است، مي‌افزايد: آنچه در شناخت صفحات سنگي مهم است شناسايي عنوان‌بندي‌ها و مشخصات صفحه است؛ يعني مشخصاتي از قبيل زمان و مكان ثبت، اسم و آرم تجاري كمپاني، شماره قالب و شماره صفحه بايد رعايت شود. در اين حيطه براي اولين بار امير منصور شروع به كار كرده‌اند. اما برخلا‌ف اين روند، اغلب آرشيوداران ديگر بيشتر به دنبال محتواي صفحات هستند. اينكه نوازنده و خواننده چه كسي است. ‌

مبصري روند آرشيوداري را تا سال‌هاي 1325 به روند بالا‌توصيف مي‌كند تا اينكه اولين ضبط‌صوت توسط قباد ظفر وارد، شاگرد حبيب سماعي، وارد شد. اين ضبط صوت اكاتكت آمريكايي بوده است و نوار آن سيمي است؛ دونمونه از ضبط‌ها موجود است، يكي دست سيد حسين موسوي است و ديگري دست مرحوم دلشاد‌فر. ‌

وي با اشاره به سال‌هاي 1330 و آمدن اولين نوارهاي ريل به ايران اشاره مي‌كند و ادامه مي‌دهد: دور نوارهاي ريل با صفحات سنگي فرق مي‌كرد. از آرشيودارهاي نوارهاي ريل مي‌توانيم آقاي هوده‌اي كه از شاگردان درويش خان بوده است را نام ببريم. آرشيو وي به دليل فراموشي پراكنده مي‌شود. به گفته مهدي كماليان، وي درويش خان نرم است. به نوعي مي‌توان آن را اولين آرشيودار نام برد. نوارهاي ريل ايشان به دليل اطلا‌عات از هنر موسيقي مشخصات كامل داشته و عنوان‌بندي شده بود. ‌

گسترش نظام آرشيوداري پس از دهه 30

مبصري سال‌هاي پس دهه 30 را سال‌هاي گسترش نظام آرشيوداري عنوان مي‌كند و خاطرنشان مي‌دارد: از دهه 1330 به بعد آرشيو‌ها بزرگ مي‌شوند؛ چرا كه رسانه راديو داراي آرشيو مي‌شود، موسيقي توليدي مي‌شود و توليد آن از حيطه موسيقي اصيل بيرون مي‌آيد؛ به همين خاطر آرشيو موسيقي اصيل به دست هنردوستان مي‌افتد. به فرض مثال از دهه 30 تا 1357 شايد در طي اين 27 سال، 27 مصاحبه شاخص با هنرمندان اصيل نداريم. به جز برنامه <گلچين هفته> كه دو تا مصاحبه با اديب خوانساري، احمد عبادي دو تا، از علي‌اكبرخان شهنازي و پايور هر كدام يك مصاحبه است. آن هم در برنامه گلچين هفته بنا به دلا‌يلي در سال 1354 شروع مي‌شود. ‌

 

وي پاسخ اين سوال كه چرا خود هنرمندان موسيقي فعاليت‌هاي آرشيوداري را از سر نگرفتند، تصريح مي‌كند: زماني كه ساختار اجتماعي ايران در خدمت سيستم‌هاي غربي قرار مي‌گيرد و صداوسيما به عنوان ابزار حكومتي استفاده مي‌شود، جايي براي هنرمندان اصيل باقي نمي‌ماند و هنرمنداني مانند ني داوود، سليمان اميرقاسمي خانه‌نشين مي‌شوند. در اين شرايط قاعدتا از نظر تاريخي وظيفه بر دوش افرادي مي‌افتد كه احساس مسووليت‌پذيري فرهنگي دارند ؛ به فرض مثال شخصي مانند مهدي كماليان آثاري از نورعلي‌خان برومند، فرتن، هرمزي و اميري فلا‌ح ضبط مي‌كند و آن را در خانه نگهداري مي‌كند. مثلا‌از اميري فلا‌ح يك عدد مصاحبه آن هم در شب ميخك نقره‌اي فرخزاد بيشتر نمانده است. ‌

هنردوستان و جمع‌آوري رديف‌هاي موسيقي

به گفته مبصري، هدف هنردوستان فقط نگهداري رديف بوده است. مثلا‌رديف ميرزا عبدا... به روايت نورعليخان برومند متكي به روايت اسماعيل خان قهرماني كه كماليان آن را ضبط مي‌كند. رديف هفت دستگاه موسيقي اسماعيلخان قهرماني در سال 1331 رديف ميرزاعبدا... با تار پنج سيم در منزل آقا محمد مجرد ايراني ضبط مي‌شود كه دو نسخه موجود است يكي دست احمد نكوزاد و ديگري دست محمد برومند است. دور اين نوارها با ضبط صوت‌هاي فعلي مطابقت نمي‌كند. آقاي لطفي گفته‌اند كه دستگاه شور آن با رديف نورعليخان برومند مطابقت نمي‌كند. نسخه اصلي اين نوار اكنون در آمريكا است. اين اولين رديف بوده كه از ميرزا عبدا... توسط شاگردش اسماعيل خان قهرماني ضبط مي‌شود. بعد از آن برومند اين كار را انجام مي‌دهد. رديف ميرزا حسين قلي خان هم به روايت فرزندش علي‌اكبرخان شهنازي توسط وزارت فرهنگ و هنر ضبط و نت‌نويسي مي‌شود. رديف عبدا... خان دوامي توسط شاگردانش ضبط مي‌شود. اما يكسري رديف هم بوده است كه به صورت غيررسمي ضبط مي‌شود مانند رديف فخام‌الدوله بهزادي از شاگردان خوب ميرزا حسين قلي بود كه يك نسخه آن دست آقاي كماليان بوده است. اكنون انتشارات <باربد> چند نوار آن را منتشر كرده و بقيه آن مانده است. رديف ميرزا عبدا... به روايت <منتظم الحكما> كه به‌وسيله خودشان نت نويسي شده و از طرف وزارت فرهنگ و هنر با حمايت دكتر مهدي بركشلي چاپ شده است. رديف سعيد هرمزي متكي به رديف درويش خان و ميرزا حسين قلي كه توسط آقاي كماليان در منزل ضبط شده است. رديف فروتن با كمك فوزيه مجد و كماليان ضبط شده است. رديف حبيب سماعي به روايت قباد ظفر و نورعلي برومند كه متاسفانه پاره‌اي از آن به صورت مجلسي ضبط شده است. رديف طاهرزاده به روايت خوش اكنون بخشي از آن توسط انتشارات ماهور عرضه شده است. رديف طاهرزاده به روايت نورعليخان برومند كه ضبط نشده و فقط دستگاه ماهور آن توسط آقاي شجريان ضبط شده است و بخشي از آن با صداي علي‌اكبرگلپايگاني و تار برومند هست كه از طريق يونسكو چاپ شده است. رديف ميرزا عبدا... به روايت مجيد كياني كه براي سنتور نوشته شده است. رديف مجلسي مهرتاش به روايت محمدرضا شجريان است. رديف آقاي كسايي سال 1341 در راديو اصفهان ضبط كرده است. رديف روح‌انگيز با صداي خودش، رديف اديب خوانساري با تار ابراهيم سرخوش، رديف ابراهيم بوذري كه ديگر بايد منتشر شود. حد فاصل سال‌هاي 1330 تا 1357 اين رديف‌ها ضبط مي‌شود. اين رديف همه توسط هنردوستان ضبط مي‌شود و فقط همان رديف حسن كسايي كه توسط ارگاني مانند راديو ضبط مي‌شود. ‌

وي نقش مردم عادي در نظام آرشيوداري را اينگونه توصيف مي‌كند: از سال‌هاي 1340 به بعد به دليل رفاه اقتصادي مردم نوار ضبط صوت خريدند و هر كس به فراخور خود قسمتي از موسيقي را ضبط مي‌كند. مثلا‌در سال 1350 به مدت 17 ساعت از سليمان اميرقاسمي به همراه ساز هرمزي به صورت خصوصي نوار ضبط شده است. به عنوان مثال تنها بداهه نوازي كه از برومند ضبط شده، با صداي قوامي است كه در دستگاه سه گاه است وشايد كار آقاي مشحون باشد. سه تار آقا محمد مجرد ايراني سه ضبط شده است. ‌

وي در ادامه صحبت‌هاي خود به آرشيو اميري فيروز كوهي اشاره مي‌كند و مي‌افزايد: يكي از بهترين آرشيودارهاي موسيقي امير فيروزكوهي(شاعر) است. اين آرشيو اكنون نزد دخترشان است. در مقدمه كتاب حسن مشحون آدم‌هايي كه به خانه پدرش مي‌آيند را اينگونه معرفي مي‌كند. مثلا‌آن پيرمرد كه صداي تق‌تق عصايش مي‌آمد (حاج آقا محمد ايراني)، آن پيرمرد نابينا كه شاگردش دست وي را مي‌گرفت و اين طرف و آن طرف مي‌برد (برومند و گلپايگاني)، آن پيرمرد كه كيسه‌اي زير كتش آويزان بود (هرمزي)، آن پيرمرد كه سل داشت و زماني كه مي‌خواند سحر مي‌كرد (سليمان اميرقاسمي.) نسل جوان فعلي از اين اسامي اطلا‌عاتي ندارد؛ البته در چاپ جديد اين اسامي نوشته شده است. تمام اين هنرمندان به منزل فيروز كوهي آمد و رفت داشتند. حتي نوار 45 دقيقه‌اي رضا محجوبي كه پشت پرده ضبط شده و مخاطب آن <ماه خانم> است در خانه ايشان است. ‌

اين مدرس سه تار مي‌گويد: از سال‌هاي 1330 موسيقي به دو بخش تقسيم مي‌شود؛ يكي بخش حيطه فرهنگ اصيل است كه در راديو وتلويزيون جايگاهي ندارند و ديگري بخشي پايگاه اجتماعي. بسياري از هنرمندان مانند مرحوم آقاسي، دلكش پايگاه اجتماعي قوي تر از قمر تاج و اديب داشتند. در اين سال‌ها بعضي از هنرمندان كه در حيطه پايگاه اجتماعي مردمي بودند وارد حيطه فرهنگ اصيل مي‌شوند مانند پريسا كه در ابتدا جاز مي‌خوانده است. برعكس بعضي از هنرمندان از پايگاه هنري وارد پايگاه اجتماعي شدند مانند ايرج، گلپايگاني، جمال وفايي و... ‌

وي هنرمندان را حافظان موسيقي محلي در اين سال‌ها مي‌داند و ياد‌آوري مي‌كند: در عرصه موسيقي محلي خود هنرمندان شروع به فعاليت مي‌كنند. اين قشر داراي پايگاه اجتماعي برگرفته از خاطرات قومي هستند. مانند ستارزاده كه اولين دوتارنوازان ترك است كه فارسي خوانده و رسم و رسومات منطقه ترك زبان دره‌گز را مطرح كرده است. همچنين عباس وفايي تصنيف‌هاي عاشقانه را به لهجه كرماني مي‌خواند. آرشيو اين دسته به همراه آرشيو يكسري از خواننده‌هاي لا‌له‌زاري در دست سيد حسين موسوي است. ‌

سال 1357 و شروع تغيير ساختارهاي اجتماعي

سال 1357 با تغيير ساختارهاي اجتماعي و شروع انقلا‌ب و به نوعي احياي فرهنگ كهن به سرعت زياد در راس امور فعاليت‌هاي فرهنگي قرار مي‌گيرد. بهروز مبصري بيان مي‌كند: از اين تاريخ به بعد ‌

هم در بخش سنتي و هم در بخش كلا‌سيك، آرشيو كدبندي و تخصصي مي‌شود. به فرض مثال ويولنيست‌ها صرفا آثار ويولون جمع مي‌كنند. همچنين تحولي كه در شيوه نوازندگي و خود سازها مي‌شود منجر به تقسيم‌بندي كوچك‌تر آرشيوها مي‌شود. مثلا‌ني‌نوازها، تارنوازها و... ‌

اين عضو پژوهشگران خانه موسيقي از شروع فعاليت‌هاي استاني صداوسيما به فال نيك ياد مي‌كند و مي‌گويد: اين فعاليت منجر به جمع‌آوري بهترين آرشيو موسيقي محلي مي‌شود. اما چند سال پس از انقلا‌ب دوباره حيطه موسيقي از فرهنگ اصيل به طرف پايگاه اجتماعي كشيده مي‌شود؛ يكي از دلا‌يل عمده آن به خاطر در راس قرار نگرفتن هنرمندان درجه يك- از دهه 80 به بعد- در توليد موسيقي به دليل هزينه بالا‌در صداوسيما است؛ البته توليدات موسيقي سنتي به دست هنرمندان جوان مي‌افتد. ‌

وي آرشيو‌هاي پس از انقلا‌ب را در سه دسته يعني آرشيو نوازنده ها، صداوسيما و پايگاه‌هاي اينترنتي طبقه‌بندي مي‌كند و هنرمنداني كه آرشيو قوي دارند را اينگونه نام مي‌برد: فرهاد موسوي‌زاده كه آرشيو خوبي دارد. تمام گلچين هفته را ضبط كرده است از اولين شاگردهايي بوده است كه از زير دست لطفي بيرون مي‌آيد. بهترين تار يحيي، آرشيوسازهاي آقاي كماليان دست ايشان است. دست چپ ايشان به دليل نوازندگي يك بند انگشت از دست راست بلندتر است. درويش رضا منظمي از اولين كمانچه نوزاهاي گروه شيدا بود كه آرشيو خوبي جمع‌آوري كرده است. افشارنيا، طلوعي هم آرشيو خوبي دارند. شهرام اعتمادي كه 400 صفحه سنگي ناياب دارد و نوازنده تار است. رضا رضايي (خواننده) در بخش آواز آرشيو دارد. محمد موسوي(نوازنده ني) و حسن ناهيد به دليل همكاري با پايور و راديو آرشيو خوبي دارد. اما هوشنگ ابتهاج مهم‌ترين هنرمند و شاعري است كه آرشيو قوي و بي‌نظيري دارد. ايشان سال‌هاي سال مسوول پخش راديو و برنامه گل‌ها بوده است. صفحات فنوگراف سيد رحيم دست اين هنرمند است. همچنين خود ايشان هم فنوگراف، صفحات سنگي بي‌نظير و نوارهاي ريل بيشماري دارد. آرشيو ايشان در عرصه كدگذاري به صورت تخصصي‌تر است به فرض مثال موسيقي اركسترال، كار، سنتي و... جداگانه است. ابتهاج تنها هنرمندي است كه آرشيو وي با آرشيو صداوسيما پهلو به پهلو است. رامين جزايري، ميلا‌د كيايي، علي تجويدي است. يكي از بهترين آرشيوهاي ويولن دست بهمن بوستان است. آقاي كماليان آرشيو خوبي دارد كه كم است. همچنين عليرضا ميرعلينقي از بهترين آرشيوداران پس از انقلا‌ب است. ‌

تخصصي شدن آرشيوها پس از انقلا‌ب

وي ويژگي‌هاي آرشيوهاي پس از انقلا‌ب را تخصصي بودن، عنوان و بيان مي‌كند. آرشيو پس از انقلا‌ب به دليل كثرت توسط نوازنده‌ها كدبندي يا همان تخصصي شد. خواننده‌ها در اين بخش ظاهراً به دليل كم بودن خواننده‌ها كمتر فعاليت داشته‌اند. صداوسيما فعال مي‌شود و هنرمندان تا سال 1380 جمع مي‌شوند. هنرمندان درجه يك تا دهه 80 در صداوسيما كار مي‌كنند اما بعد از آن به دليل كسري بودجه كنار مي‌روند. اما هنرمندان در بخش موسيقي محلي به دليل تامين بودن مالي هنوز همكاري خود را با صداوسيما دارند. ‌

علت جمع‌آوري آرشيو را مي‌توان در يك جمله خلا‌صه كرد كه هنرجويان و پژوهشگران به راحتي بتوانند به آثار بازمانده و قديمي دسترسي پيدا كنند. اما متاسفانه عرصه موسيقي ما از نبود چنين مركزي رنج مي‌برد. مبصري در اين زمينه مي‌گويد: آرشيوهاي موسيقي بنا به دلا‌يلي به دليل در حاشيه نبودن موسيقي تمركزگرايي نشده است. يكي از دلا‌يل سردرگمي هنرجويان به دليل متمركز نشدن آرشيوهاي موسيقي است. عدم تمركزگرايي يكي از دلا‌يل رشد نكردن هنرجويان موسيقي و به‌واسطه آن پيشرفت نكردن خود موسيقي است. به فرض مثال هنرجويان مي‌خواهند ببينند كه از ميرزا حسينقلي چه آثاري وجود دارد. هنرجو بعد از گوش دادن آثار مي‌گويد كه: چرا تند مي‌زند؟ اصلي وجود داشته است كه به دليل محدود بودن زمان صفحات سنگي نوازنده‌ها تند مي‌زدند وحتي اين اصل را به هنرجويان درس مي‌دادند؛ در صورتي كه اينگونه نبوده است. بلكه به خاطر همراهي كردن سازهاي مضرابي از نظر قدرت صوت با سازهاي كششي تكنيك نواختن تند و سريع مي‌شود. حتي دومينكو- سفير فرانسه- زماني كه از كنار اتاق علي‌اكبرخان شهنازي رد مي‌شود، فكر مي‌كند كه كمانچه مي‌نوازد. يعني اين‌قدر سريع مي‌زند كه صداي تار مانند صداي كمانچه است. بعضي‌ها معتقدند به خاطر آمدن صفحات سنگي و تكنولوژي تكنيك سرعت نوازندگي تند شده است؛ در صورتي كه تكنيك نوازندگي به دليل اكو، بلندگو پايين مي‌آيد و مضراب ريز عملا‌حذف مي‌شود. ‌

وي براي رهايي از اين مشكلا‌ت مي‌گويد: امروزه چندين ارگان و متولي موسيقي داريم؛ مركزموسيقي، انجمن موسيقي، خانه موسيقي و... هر كدام از اينها ساز خود را مي‌زنند كه نتيجه آن سردرگمي هنرجويان است. پيشنهاد مي‌كنم مركز واحدي براي جمع‌آوري آرشيوها به صورت تخصصي داير شود. اين كار هم منجر به پيشرفت موسيقي، بالا‌رفتن تكنيك نوازندگي، شيوه‌هاي نوازندگي بهتر و شفاف شدن مضراب هنرجويان مي‌شود. هنرمندان شاخصي مانند لطفي، پايور، شجريان، ظريف بايد دور هم جمع شوند و به هيات دولت پيشنهاد بدهند كه يك آرشيو به عنوان <مركز آرشيو موسيقي ايران> جمع‌آوري شود. ‌

به گفته اين نوازنده سه تار و معلم موسيقي، تا سال‌هاي 1357 همه نوع موسيقي جمع مي‌شده است. اما در دوره فعلي به دليل كثرت نوازنده‌ها و گسترش ارتباطات بايد آرشيوها تخصصي شود؛ البته اتوماتيك‌وار اين كار در حال انجام شدن است. آرشيودار با شناخت نسبت به موسيقي منطقه‌اي مي‌تواند آرشيو بهتري جمع‌آوري كند. ‌

بهروز مبصري در پايان صحبت‌هاي خود كيفيت را در آرشيودار اصيل مي‌داند نه كميت را و خاطرنشان مي‌كند: شناخت از موسيقي منجر به جمع‌آوري موسيقي در حيطه فرهنگ اصيل مي‌شود. تعداد كمي از آرشيوداراني كه نسبت به موسيقي شناخت دارند در حال حاضر به انگشتان يك دست نمي‌رسد.

با تشکر از دوستان عزیزم آقایان فرید دهدزی،سجاد پوقناد و علی نجفی که مرا  تهیه این گزارش همراهی کردند.

منبع:روزنامه اعتماد ملی

http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=54134&Title=گنجينه‌هاي پراكنده ‌- [آمن خادمي]

+ نوشته شده توسط آمن خادمی در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 17:32 |

گفت وگو با «حسین علیزاده» نوازنده تار و آهنگساز؛

من متناقض نیستم

حسين عليزاده

اشاره: گویا علیزاده آن علیزاده سابق نیست. گویا روبروز تغییر میکند. علیزادهای که در بحبوبه انقلاب 57 ، پیش از موسیقیدانی، در لباس یک مبارز و مصلح اجتماعی ظاهر شده بود، حال کمتر میلی به بازگشت به آن فضا را دارد و اینرا میتوان در نگاه معاصر وی دید. اگر بگوییم علیزاده زمانی یک مبارزملودیست بود، بیراه نگفتیم. وانگهی تمامی ساختههای وی در آن زمان (بحبوبه انقلاب 57) همه نشانگر ذهنیت یک موسیقیدان دغدغهمند سیاسی است. آثاری مانند سواران دشت امید، حصار، ژاله خون شد،اتحاد و... آثاری است که میتوان ضرباهنگ فضای حاکم سیاسی آن زمان را دریافت. به مرور موسیقیدان چریک ما لباس رزم خود را در میآورد و خود را به واقعیت موسیقی نزدیکتر میکند؛با اینحال چندان هم از فضای اجتماعی بیتأثیر نیست واثر «نینوا» را براي اركستر زهي و ني میسازد.با سازهای ملی، اثر ارکستر ایرانی «شورانگیز» را اجرا میکند، در تکنوازی آثاری مانند «ترکمن» و «هجرانی» را ارائه میدهد که موجب ارتقای دو ساز اصلی خود تار و سهتار بود. در بخش آموزش هم، یکی از فعالان بود. گمان مي رود علیزاده رفته رفته از فضای اجتماعی فاصله میگیرد و بیشتر هنرمندی انتزاعی میشود وآن توجه و تعهدی که در اجرا و تنظیم آهنگها از وی دیده میشد، کمتر دیده شد. از «راز نو» به بعد آثار علیزاده دارای رمز و رازی شد که بیانگر ذهنیت انتزاعی بود، تا اجتماعی. از اواخر دهه 60 به بعد، میتوان ردپای کماهمیتی وی به آثار ارزشمند را ببینیم. گرچه از همان تاریخ به بعد خود وی و عمده کارشناسان وی را موسیقیدانی میدانستند که هر لحظه ایده نو و نوین به ذهنش میرسد، تا جایی که وی را با نیما یوشیج در شعر مقایسه میکردند! «راز نو» اثری بود که وی در اواسط دهه 1370 ارائه کرد. یکی از موسیقیدانان اثر و تأثیر رازنو را کمتر از افسانه نیما ندانست؛در حالیکه علیزاده امروز، نشان داد که این نظرات چندان با واقعیت سازگار نبود؛ علیزادهای که زمانی مدعی برگزاری موسیقی سازی در درون موسیقی خوانندهگرای وبا کلام موسیقی ایرانی بود، بهراحتی با مدعیان موسیقی با کلام بر یک سفره نشست و تن به مقتضیات خوانندهسالاری داد. و اینسان بود که علیزاده از علیزاده متعهد و موظف فاصله گرفت... . غرض از آوردن این اشاره، سئوالات و ابهاماتی بود که پیش از گفتوگوی حاضر ذهن سئوالکننده و البته بسیاری از شنوندگان آثار موسیقی وی را به خود مشغول کرده بود. قطعاً خود علیزاده سخنانی در مقابل این فرضیه و ابهامها دارد که ما را بر آن داشت که به بهانه کنسرت اخیر وی به همراه گروه همآوایان در تالار وزارت کشور، این سئوالها را با خود وی مطرح کنیم. بجاست که بگوییم طرح برخی سئوال و انتقادها اصلاً به معنای نادیده گرفتن کارکرد «حسین علیزاده» نیست.به طور يقين وی یکی از سرآمدان و سردمدران موسیقی دوران معاصر است که نقش وی به هیچ عنوان قابل حذف نیست. گفتی است برخی از ابهامها در حین گفتوگو رفع شد. اما بجاست که به برخی دیگر از سئوال و ابهامها جهد جدیتری شود.

 

ضرورت همآوایی، همآوایان

*مصاحبه را با یک پرسش کلیشهای شروع میکنیم و آن هم اينكه هدف شما از تشکیل گروه همآوایان چه بوده است؟

- برخی انگیزها و افکاری که در ذهن میآید، همیشه دلایل فرمولوار ندارد، اما شايد در طول سالهایی که يك هنرمند فعاليت دارد، يكسري افكار و ايده به صورت گنگ و نامفهوم و در بعضي از موارد بر اساس ضرورتها به ذهنش خطور كند كه در دراز مدت براساس ضرورت به كار گرفته ميشود. معمولاً محصول به مرحله عمل در آمدن این ایده و افکار گنگ، یک اثر ماندگار است که میتواند حاصل یک عمر تلاش و فعالیت صاحب اثر باشد. همیشه به خاطر دارم از زمان کودکی که چندان موسیقی ایرانی را نمیشناختم و تصاويري از تلويزيون ميديدم كه مثلاً يك گروه موسیقی از چند ساز و يك خواننده تشکیل شده است. از همان زمان با خود فکر میکردم که شاید بتوان این گروه را برعکس کرده و به جای یک خواننده از چند خواننده و یک ساز استفاده کرد!

*پس به نوعی میتوان گفت که تشکیل گروه همآوایان بر اساس پاسخ شما به «خواننده سالاری» بوده است!- آن زمان حتی معنی سالار را هم نمیدانستم. اما بحث من چیز دیگری است.من هم از یک فکر و ایده بسیار سادهای که در کودکی داشتم، چنین گروهی را به وجود آوردم. انگیزه بيروني اینکه ما در آواز موسیقی دستگاهی، متأسفانه شرایطی را پیدا کردهایم که صداي مرد و زن را در کنار هم نداریم؛ این در حالیاست که در بیشتر عرصههای اجتماعی آنها در کنار هم هستند. در اين شرايط یک مرتبه به این فکر افتادم که چرا در آواز ایرانی كه قبل از انقلاب به صورت یک موسیقی ارزشمند بود و زن هم در آن حضوري جدي داشت، آنرا مردود میدانستند؟البته شايد طيق آمار اگر به بررسي اين موضوع بپردازيم شايد دريابيم كه تعداد آثار موسیقايی که از نظر اجتماعی مردود بودهاند را بيشتر مردها خواندهاند. بنابراين به صرف زن یا مرد بودن نمي توان بر يك اثر مهر باطل يا تاييدزد. بنابراین تشکیل این گروه یکی به انگیزه فنی برمیگردد كه ميخواهد آوازهای چندصدایی یا همان پلیفونیک را با توجه به موسیقی ایرانی و جوهره آن تجربه کند. اما دیگر نکته آن است که ما بايد بکوشیم، تا موسیقی را از نظر اجتماعی نگاه کنیم؛ چراكه اگر هر کس از جنبه تخصص خود به وجود زن نگاه کند، نميتواند زن را حذف کند. بنابراين یکی از انگیزههای اجتماعی اجرای آوازهای ایرانی همين وجود زن است و حال اگر شرایط به گونهايي است که این امکان میسر نیست و شاید در نادر کشورهای دنیا چنین مسئلهاي وجود داشته باشد، بحث ديگري است - البته این قانون در ایران به دليل ناهماهنگي با مسير طبيعي انسان موقت بوده و به این صورت باقی نخواهد ماند. این جاست که وقتی در جامعهای زندگی میکنید و در اطراف شما مسایلی وجود دارد که آن را درست نمیدانید، نبايد تسلیم آن شوید. به نظر من جا داشت خوانندهاي مرد درباره ضرورت حضور زن در موسیقی دستگاهی و موسیقی اصیل ایرانی و اينكه نقش زنان در اين هنر بايد به چه صورتي باشد بايد بحث هاي جدي مي كردند و ضروت آن را به جامعه انتقال مي دادند.

به طور کلي، میتوان گفت که ایجاد گروهی مانند همآوایان چون به یک ضرورت اجتماعی بر میگشت.آنچه تا امروز از این گروه ارائه شده، بخشی از ایده و اهداف اين گروه در این زمینه بوده است؛چراكه در هر صورت موانع و محدودیتهایی بر سر راهش بوده است، امیدوارم که روزی فرا برسد، تا این موانع و محدودیتها از سر راه این موسيقي برداشته شود، تا آنگونه که شايسته است به فعالیت بپردازيم.حرکت به سوی موسیقی سازی، در مقابل خوانندهسالاری

* استفاده از همه قابلیتهای گروه (زن و مرد) برای موسیقی یک بحث است، اما آن برداشتي كه نوع كارهاي شما به مخاطب ميدهد، اين است که شما با پررنگ بودن حضور یک خواننده در یک گروه مخالف هستید و این را در آثارتان به روشني میتوان دید!

-باید در نظر داشته باشیم که موسیقی ایرانی در ابتدا با کلام شروع شده و کمکم روی آن کار شده و گسترش یافته تا با سازها ترکیب شود و به شکل امروزی درآید. ما در گذشته يك نوع موسیقی به نام «موسیقی آوازی» داشته ايم که البته آن هم در ایران به دليل شرایط ویژهای که موسیقی داشته ، همیشه دچار مشکل بوده است و تنها راه حفظ آن از راه خواندن است؛به همين دليل هميشه موسيقي توجيه پذير بوده است. حتی قبل از انقلاب ما با کمک چند تن از موسیقیدانان کوشیدیم، تا قطعاتی را بسازیم که بیکلام باشد که حرکت بسیار تازهای بود. اما پس از انقلاب چون موسیقی زیر سؤال رفت و مشکلاتی برای آن ایجاد شد، موسیقی آوازی نيز نقش پررنگتری به خود گرفت. همچنين با توجه به اینکه گفتن کلمه موسیقی در آن زمان ممنوع بود، کلمه «سرود» به کار گرفته مي شد. حتی در رادیو بايد موسیقی با کلام همراه ميشد، تا پخش شود.

به هر حال یکی از نیازهای اجتماعی اكتفا نكردن به یک نوع موسیقی است و بدانیم که در هر جامعه سنت جای خود را دارد و موسیقی نیز جای خود را.این دو موضوع نباید مانع هم باشند، چرا که ریشه در هم دارند. متأسفانه نگرشهای متحجرانه سبب میشود، تا هر کسی هر کاری را انجام دهد، تصور کند که همان کار درست بوده و باید انجام شود و دیگران در اشتباهند. همآوایان در حقیقت، نه به دليل مبارزه با تک صدایی؛ بلکه به سبب یک نیاز اجتماعی، پا به عرصه موسیقی گذاشت و هنوز هم كارهاي زيادي دارد. بزرگترین الهام ما در این گروه، الهام از زندگی واقعی اجتماعی است که در آن اگر نقش زن از مرد پرنگتر نباشد، كمتر هم نيست. برای نمونه؛ اگر سری به روستاها بزنید، به سادگی میبینید که زن و مرد در کنار هم مشغول به کارند و برای همه کارهای خود نوعی موسیقی دارند که بيشتر آنها را زنها اجرا میکنند.*شما در صحبتهای خود اشاره كرديد که نیازهای اجتماع شما را به فكر تشكيل این گروه کرده است؛ اما برخورد شما کمی متناقض است! با نگاهی كوتاه به آثار شما ميبينيم که شما بر اساس علاقه به موسيقي باكلام با خواننده هايي مانند محسن کرامتی و افسانه رسایی ،حسين عمومي و...كه چهره هاي شناخته شده ايي در حوزه موسيقي نيستند همكاري داشته ايد. از طرف ديگر شاهديم كه شما نزدیک به یک دهه با محمدرضا شجریان به همان ریتم سنتي (يك خواننده و چند ساز) همکاری داشتید! دلايل اين برخورد متناقض به خاطر چیست؟

- این مسئله را تناقض نمیتوان گفت! آن آثار هم، سبک و سیاق خود را داشت؛ البته در عین حال با سایر آثار شجریان نيز متفاوت بود.به يقين کثرت ساز و هنرمندان در کنار هم نشاندهنده نوعي دیگری از موسيقي نیست؛ بلکه وجود برخی محدودیت و اجبارهای اجتماعی سبب ایجاد آثار تازه و متفاوت میشود. در کل نباید به موسیقی از یک جنبه نگریست؛چرا كه بر اساس ضرورت میتوان آثار گوناگونی را در این زمینه ارائه داد. من و آقای شجریان گذشته هم با هم کار میکردیم و هفت سال به طور مشترک و به اتفاق آقاي كلهر نيز با هم کار كرديم ؛ اما این فعالیت مشترک مانع از این نمیشود که در زمینههای دیگر کار نکنم؛البته منكر اين موضوع نميشوم كه علاقه من به اجرای موسیقي به صورت جمعی است! هر چند در اوج فعاليت و به ويژه زماني كه در خارج از كشور تنها شدم تكنوازي نيز ميكردم و اكنون هم در اين زمينه فعاليت دارم. اما همواره و از زمانی که موسیقی را آغاز کردم، به کارهای جمعی علاقه داشتم. تشکیل گروهی مانند همآوایان هم از چنين طرز تفکر نشأت میگیرد. اگر ما زندگي اجتماعي را قبول داريم، بايد موسيقي ذهنمان نيز برخواسته از اجتماع باشد؛ البته اگر در اين دوره من نوعي فعاليت تكنوازي نيز داشته باشم، مغايرتي با آن نوع موسيقي نيز نخواهد داشت.

من زندگی اجتماعی انسانها را باور دارم و علاقهمند به فعالیتهای اجتماعی و گروهی هستم؛به همين دليل نمیتوانیم آن را از موسیقی دور کنیم. موسیقی زمانی میتواند به اوج شکوفایی خود برسد که صرفاً روی خواننده و شعر تکیه نکند. این موضوع در همه موسیقیهایی که در دنیا گسترش یافتهاند، وجود دارد. شما در غرب میبینید که موسیقی در کلیساها به صورت آواز و سرودهای مذهبی اجرا مي شده است و سپس در دورهاي ديگر موسیقی مذهبی و غیرمذهبی کم کم از هم جدا میشودو به سبب شرایط اجتماعی موسیقی سازی گسترش مییابد. اين روند نه تنها مغایرتی با هم ندارند، بلکه از دل هم در میآیند؛چرا كه ذهنیت موسیقیدان اگردر قافیه و قالب شعر محدود نشود، میتواند بسیار گستردهتر باشد و منجر به گسترش هنر موسیقی شود.

در شرق نیزنمونههاي جالبي داريم. به فرض نمونه در افغانستان تقریباً موسیقی سازی وجود ندارد و موسيقي تنها با کلام اجرا میشود. در مقابل اين نگرش كشور هندوستان را داريم كه درصد كمي ازموسيقي آن آوازی است . در ایران نیز باید بکوشیم تا موسیقی را به سمتی هدایت کنیم که کمتر بر کلام تکیه کند؛ چراكه به همین دليل نبض موسیقی اصیل ایرانی در سال های اخیر به شدت کند شده و تنها با قافیه و اوزان شعری حرکت کرده است. درباره ریتم هم باید گفت که از وقتی كه شعر ما قافیه دار شده، موسیقی ما هم قافیهدار شده است؛اين در حالي است كه ردیفهای موسیقی ما خود به خود دارای قافیه است. وقتی یک غزلی میخوانید که از ابتدا تا انتها یک وزن دارد، مضمون شعر شما را جذب میکند؛ اما اگر این وزن را در موسیقی بگذاریم، دچار یکنواختی میشود.

موسيقي گذشته بر روي اشعار هجايي (چيزي شبيه شعر نو الان) به كار ميرفته است؛ ردپاي بسيار ناملموس اين اشعار در گوشههاي باستاني رديف به طور ً مشخص است. يعني در قديم موسيقي ما بسيار متنوعتر از اكنون بوده است. البته این مقوله از جمله مواردی نیست که از طریق رسانههای گروهی بتوان مردم را متوجه آن کرد. رفع اين مشكل باید ازراه آموزش حل شود و بايد شاگرد به گونهاي تربيت شوند كه ذهن وي قافيهدار پرورش نيابد. متآسفانه ما جامعه متعصبی داریم و گاه درباره چیزهایی تعصب به خرج میدهیم که به درستی حتی آنها را نمی شناسیم. باید تمام ضرورتها را به اقتضای زمان به مردم بشناسانیم و در نظر داشته باشیم که ضرورتهای امروز جای خود را دارد و در عین حال به مسئله بهکارگیری فرهنگ و زبان خودمان نیز توجه داشته باشیم و بدانیم که فرهنگ ما در حقیقت، بخشی از فرهنگ جهانی است. نبايد به گونهاي به آن نگاه شود كه میخواهیم مانند غربیها بشویم. من بر این باورم که هر کشوری دارای فرهنگ خاص خود است كه بسيار هم غني محسوب ميشود و در عين حال فرهنگي جهاني از فرهنگ ديگر جوامع تشكيل شده است. ما بايد فرهنگ ايراني را در فرهنگ جهاني ببينيم؛ چرا كه یک جامعه پویا، جامعهای است که جوانانش هم از فرهنگ غنی کشور خود استفاده کنند و هم عقده خود کمبینی در مقايسه با فرهنگ هاي ديگر نداشته باشند.

تفاوت تعهد با شعار در اثر هنری

*با نگاهی به روند آهنگسازی شما، میتوان آن را در سه دوره خلاصه کرد.در يك دوره شما خیلی از فضاهای اجتماعی و سیاسی تأثیر میگرفتید (حدوداً از سال 1355 تا 1360) و آثار تأثیرگذاری ارائه دادید.یک دوره پس از بازگشت از خارج از کشور است که اثری مانند «شورانگیز» و... را منتشر كرديد. در 10-15 سال اخیر با بررسی آثار تازه شما اینگونه به نظر مي رسد که ضمن ورود به دوره سوم خود، نسبت به فضاهای اجتماعی بیتفاوت شدهاید !

-این شاید نظر شخص شما باشد. باید گفت که من میتوانم قطعه بیکلام بسازم كه شعارهای روز اجتماعی در آن نباشد!آثاری هستند که مربوط به دوران انقلاب میشوند. مانند سرود «ژاله خون شد» (بر روی شعری از سیاوش کسرائی) که در آن زمان بیانگر رویداد 17شهریور بود و بیشتر جنبه اجتماعی آن مورد توجه قرار میگرفت، تا اینکه ارزش هنری آن.برخی دیگر از آثار هستند که باز به ضرورتهای دیگری ساخته شدهاند که ارزش هنری هم دارند .اینکه میگویید نسبت به فضاهای اجتماعی بیتفاوت شدهام، به راستی اينگونه نیست؛ چرا که در همين مصاحبه درباره حضور و نقش زن در گروههای موسیقی بسیار بحث زيادي كرديم. من بر این باورم که ما در جامعه خود با هر شرایطی که داریم باید حس امید، لبخند و بودن را داشته باشیم. برای نمونه مبارز بودن این نیست که مردم را نگران کنیم؛ بلکه روند برگزیدن اشعار میتواند نوعی پیام برای آگاهی دادن به مردم قلمداد شود كه این نشانه پختگی یک جامعه به شمار مي آيد.اگر از کودکی بیاموزیم که در زندگی با امید پیش برویم؛جامعه به سوي شادابي و طراوت پيش خواهد رفت.در اين راستا من میخواهم بیش از اینکه به شعارهای روز تعهد داشته باشم، متعهد به هنر بمانم.* منظور از مطرح کردن این بحث بیشتر بحث تعهدی آن بود تا بحث شعاری!ديدگاهي وجود دارد كه مي گويد علیزاده دیگر آن علیزاده سابق نیست و...

-. من به عنوان یک موسيقيدان آزادم که رویه کار خود را به میل خودم دگرگون کنم و هنرمند رسالتش تحتتأثیر قرار دادن جامعه است. هنرمند جامعه را ارتقاء میدهد و باید در همه جنبهها اعم از خوشی ،پیشرفت و نابسامانیها با مردم شریک باشد و این فرمول مشخصی ندارد. در تمام دهههای فعالیتم همواره کوشیدهام تا موسیقی را به عنوان یک هنر به اجتماع امروزی نزدیکتر کنم. موسیقی ما در قدیم منع میشده و همواره در پستوها بوده وهم اكنون در حضور جمعیتهاي بزرگ اجرا میشود. ما در زمینه موسیقی به سراغ مواردي از اجرا رفتيم که در زمینه آن هیچگونه تجربه پیشین نداریم. تمام انگیزه کارهایم از جامعه میآید و هرگز جدا از جامعه نبوده و با انگیزههای درونی ترکیب شده است و من بیشتر به اصول هنر موسیقی پایبندم نه به شعارهای روز.

* گویا دعوتي از شما داشتهاند که در لهستان نینوا را اجرا کنید و ظاهراً انجام نشد!

- قرار بود برخی از آثار من به ویژه نینوا در لهستان اجرا شود صورت گیرد که توافقها هم شده بود كه زمان آن گذشت و اين اتفاق صورت نگرفت.قطعه عصيان يكي از قطعات انتخابي من دراين فستیوال بود .در اين قطعه با يك نگرش جديد و با همكاري هوشيار خيام جای هارپ را با پیانو عوض کردیم و قصد بازبيني اثر را برای ارکستر داشتیم. پيشنهاد من براي اجراي اين اثر اين بود كه آقاي خيام مسئوليت رهبری ارکستر را به عهده بگيرند. آنجا کمی سر نوازنده پیانو بحث شد؛چراكه آنها میخواستند نوازنده را خودشان معرفی کنند و ما نظرمان این بود که پیانیست را خودمان انتخاب کنیم و کسی باشد که پیشتر با وی کار کرده باشيم.درباره نوازنده نی هم آنها پیشنهاد داشتند که از چند نوازنده ایرانی که در آنجا زندگی میکنند، استفاده شود که متأسفانه چندان آنها را نمیشناختم ؛به همين دليل نتوانستم اين موضوع را بپذيرم. پس از مدتی اصرار داشتند که این نوازنده ها بسیار خوب است و من به آنجا بروم. مشکل مهم اینجا بود که من باید حس این قطعه را به نوازنده ها القاء میکردم كه متاسفانه اين موضوع از راه دور ميسر نبود .برای همین، موافقت نکردم و قرار شد که این كنسرت را در فستیوال دیگری در سال آینده با نوازندگان بیشتری اجرا کنیم.کشورهای اروپای شرقی به تازگی حرکتها فرهنگي و آشنايي با موسيقي شرقي را آغاز کردهاند ولي هنوز از نظر بودجه، امکانات کافی ندارند. اگر این حرکتها ادامه یابد و بودجه آن هم در اختیار این کشورها قرار گیرد، موسیقی ما در آنجا رواج مییابد؛چرا كه هم اكنون بسیار متداول شده که موسیقی فرهنگهای مختلف دنیا را با هم تركيب مي کنند و به صورت اركستري اجرا مي كنند.

و اما کنسرت تالار وزارت کشور

*در این مدتی که در شهریور ماه در تالار وزارت کشور کنسرت برگزار کردید، برای من جای سئوال بود که برای شما که به موسیقی ارکسترال علاقه و تمایل داشتید و شاید هم دارید، چرا دیگر میلی به اجراهای ارکسترهای بزرگتر ندارید. در آثار تازهتان میبینیم که از تعداد نوازندگان و سازها کاسته شده و این روی چگونگي سازبندی شما نیز تأثیر داشته، یعنی ایده ارکستری شما به لحاظ کیفی و کمی تغيير کرده است....

-خوب و بد موسیقی روی کثرت نوازنده ها نیست و فضاهای گوناگون دارد؛ من در حوزه موسيقي سعي كرده ام در فضاهاي مختلف كار كنم و در هر یک، هدف و رسالت خاص خود را داشتم. برای نمونه، زماني که قطعه «ترکمن» را اجرا کردم، به سادگی در مییابید که این قطعه نیاز به چیز دیگری ندارد. این را هم باید بگویم که هوشيار خيام برای اجرای همین قطعه با من تماس گرفته، تا آن را برای اجرا با پیانو تنظیم کند. یا همین قطعه قرار است با یکسری قطعات دیگر در سال آینده با ارکستر اجرا شود. اصولاً یکی از دلمشغولیها و علایق شخصی من اجراهای جمعی است و گاهی چند دسته میشود. گاهی میخواهیم کارهایی را انجام دهیم که برای سازهای ایرانی باشد و نمیتوانیم آنها را حذف کنیم و به صرف اینکه بخواهیم اجرای اکسترال داشته باشیم، نباید ساز ایرانی را کناز گذاشته و تنها از سازهای غربی استفاده کنیم؛ اما من از حدود 20سال پیش این مسئله را برای خود حل کردهام که ساز وسیله است و میتواند از هر ملتي باشد و مهم آن است که چه چیزی را القاء کند. من حتی تعداد زیادی موسیقی فیلم نوشتم که با ارکستر اجرا شده است؛ البته این را هم بگویم كه ضبط آثار اركسترال در جامعه ما نيازمند يك هزينه گزاف است كه هركسي از عهده آن برنمي آيد.با اين حال من اثر اركسترالي مانند ني نوار را با وجود مشكلات زياد مالي منتشر كردم. اين را هم بگويم كه هم اكنون در اوج انرژی هستم وتلاش مي كنم پرانرژي و باانگيزه كار كنم؛ اما این را هم در نظر بگیریم که گاه خود هم این انتقاد را میکنم که ای کاش کمی بارمسئوليتم به فرض در حوزه آموزش سبکتر بود، تا میتوانستم روی تجربههایی مورد علاقه ام مانند بخش بداههنوازی، تکنواری و موسيقي ارکسترال فعاليت كنم .با اين وجود اگر این کارها کمی به تعویق میافتد، بدین سبب نیست که آنها را کنار گذاشتهام. من زمانی که به یک چیزی علاقهمند میشوم، آنرا دنبال میکنم و خود را محدود نمیکنم.

* صحبت شما را قبول دارم ولي این سبب نمیشود که مسئوليت هايي اينچنين به لحاظ فنی روی اثر هنری تأثیر بگذارد و ما نمیتوانیم تنظیم های امروز آقای علیزاده را با تنظیمهای دیروز مقایسه کنیم و در واقع سازبندی و تنظیم آثار اشکال دارد. برای نمونه دراجراي اخير صدای ساز شورانگیز به خوبی شنیده نمیشد ...

- گاهی این اشکاللات مربوط به نوع ضبط و صدابرداری بوده و چندان هم ارتباطی به چگونگي تنظیم قطعات ندارد و مشکلی هم که در کنسرت اخیر داشتیم، دقیقاً همین بود تا جایی که تصمیم گرفتم دیگر در سالن وزارت كشور کنسرت ندهم.*بعضي از نوازندگانی که شما از آنها در گروه استفاده مي كنيد،ساز تخصصي آنها چيزي ديگر بوده است! برایم جالب است که بدانم شما بر چه اساسی در گروه نواختن سازها را به نوازندگان واگذار میکنید؟

- بيشترسازها الهام گرفته شده از موسیقی نواحی ایران یا موسیقی سنتی بوده است. اگر میخواهیم در موسیقی ایرانی به دنبال رنگ و تنوع بگردیم، نباید نگاهمان را به همین چند ساز محدود کنیم و به موسیقی ایرانی تنها در قالب موسیقی فارسی زبانها نگاه کنیم! در کشور ما این مسئله هم بسیار کم بوده و هم بسیار در اینباره تعصب وجود داشته است. در بسیاری از کشورهای دنیا از جمله آذربایجان و چین این مسئله را تجربه کردهاند. در چین ارکستر سمفونیکی از سازهای سنتی چین تشکیل شده که این ارکستر به همان قانونمندی و سازمان يافتگي یک ارکستر بزرگ است. اگر به این نکته توجه کنید، میبینید ساز ربابی كه در گروه مورد استفاده قرار گرفت با سایر ربابها متفاوت است. در اینباره با سازندگان ساز مشورت کردیم و در کل این سازها برای اینکه در گروه قابل استفاده باشد، تغییر یافته است. به طور معمول، یک نوازنده که سازی را به صورت تخصصی مینوازد، در کنار آن با سازهای دیگر هم آشنایی دارد. اصولاً نوازندگان وخوانندگاني كه با يكديگر كار مي كنيم،کسانی هستند که کم کم از لحاظ روحی و تکنیک به هم نزديك تر مي شويم و زماني که قرار است برنامهای اجرا شود، با توجه به تواناییهایشان به آنها نقشی واگذار می شود.

گزینش اشعار

* هم اكنون احساس میشود، آن تعهدی که زمانی شما در انتخاب شعر داشتید، به نظر میآید که انتخاب و گزینش شعر در آثار شما کمی احساسی است! در آثار شما انتخاب اشعار بر چه اساس است وچرا در برخی از قطعات از اشعاري استفاده كرده ايد كه معروف نبوده اند؟

- با نگاهی به دیوانهای شعر به آسانی میتوان دریافت که کدام یک از اشعار آنها دارای وزنی مناسب برای تلفیق با موسیقی است. موسیقی زماني که از دل شعر میآید،به طورکامل قابل تلفیق با موسیقی است و در این تلفیق باید مضمونها را در نظر گرفت و این بازمیگردد به اینکه رویدادهای اطراف چه اثری بر روی شما میگذارد. در ضمن ً ما نباید همهاش به دنبال حافظ و سعدی برویم و در این راستا متوجه میشویم که چندين شاعر ديگرهم داریم که اشعار خوبی گفته ويا میگویند كه كمتر مورد توجه قرار گرفته اند.همچنين در انتخاب شعر با شاعران با تجربه و اهل ذوق نيز مشورت مي كنم؛البته سعي مي كنم كه اين اشعار مناسبت زماني خود را نيز داشته باشند.

 

منبع :روزنامه اعتماد ملي

+ نوشته شده توسط آمن خادمی در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 13:24 |